عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
961
زبدة التواريخ ( فارسى )
و ايسن تيمور و شيخ محمّد و قرامان و سنجر و حسين و عمر بيك و جهانشاه و بيردى بيك و احمدى و عجبشير و محمود و بهلول و امير زيرك اين جمله امرا را هريك مقام تعيين فرمود و بر دست چپ قول جلال اسلام و توكل و خواجه على و محمود و « [ 1 ] » شاه ولى و شيخ حسن و اميرك و ملك و پاينده بخشى و لقمان زرد و سلطان برلاس و عبد الكريم و عادل و قطب الدّين سليم و جانى بيك و يادگار و تنكرى برمش و محمّد خليل و جنيد و جهانملك و توبلاق و عبد الصمد و پاشا و پير محمّد و شنكوم و شيخ اسلان « 1 » و الياس و يوسف و على و سيّد خواجه عثمان زيرك و اسكندر شيخى و شاه شاهان و ابراهيم قمى و پادشاه بوران هريك را محلّى و مقامى تعيين فرمود . بعد از آن چهل قشون مرد آراسته جنگديده كارآزموده شناخته مقرّر گردانيد كه پيش حضرت صاحب قرانى باشند ، مستعدّ ايستاده كه از هرطرف كه به مددى محتاج شوند از اين بهادران ، آن مقدار كه فرمان شود متوجّه آن طرف گردند و چند زنجير فيل دمان كه به سر خرطوم دمار از ببر بيان برآوردندى و دندان كينه به سينهء دشمن رسانيدندى ، به سلاحها و جيباهاى آراسته و تيراندازن و آتشبازان بر بالاى آن دست به تير ناوك و كمان رعد گشوده از بيم و هراس ايشان دل دشمنان در سينه مىطپيد و جان خصمان به لب مىرسيد . چون قلب و جناح لشكر منصور بدين آيين و ترتيب مرتّب گشت و اعلام ظفر پيكر در مراتب خود قرار گرفت و شهزادگان عظام و امراى گرام صفهاى جنگ بياراستند و مكاوحت رجال و مزاولت جبال « 2 » را متشمّر شدند ايلدرم « [ 2 ] » بايزيد نيز در مقابل آن لشكرهاى چيناغ و افرنج را ترتيب داده ، بر ميمنه پسر لاس افرنجى را با لشكرهاى افرنج جماعتى نامحصور و گروهى ناموفور تعيين كرده و در ميسره فرزند خويش سلطان « [ 3 ] » را با عساكر روم مقرّر گردانيد و سه فرزند ديگر موسى و عيسى و مصطفى را در قفاى خود بازداشت و كرشچى و بال قوچ و پاشا و على پاشا و عيدبيك و تيمور تاش و فيروز و عيسى بيك و حسن پاشا و خليل و مراد و يعقوب و يوسف و اهل طرمان « [ 4 ] » و تنكرى
--> ( [ 1 ] ) - ت : از « بهلول و . . . » تا اينجا در حاشيه . ( [ 2 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : سليمان . ( [ 4 ] ) - م و ل : « و اهل طرمان » ندارد . ( 1 ) ظفرنامه على يزدى : « ارسلان » ، ج / 2 ، ص 304 . ( 2 ) جبال : دانشمندان و مهتران قوم ( آنندراج ) .